F.A - Visits : 810
با استعانت غزلی از دیوان مولای و مرشدم خواجه بزرگ شیراز شمس الدین محمد (حافظ) به جهت بیان احساسم.
{ Download }
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه​ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت
 عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

عقل می​خواست کز آن شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
 دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت
 که قلم بر سر اسباب دل خرم زد
 
[ Related Items ]
تفسیری بر غزل شماره 127
زندگینامه عارف قزوینی
از خون جوانان وطن لاله دمیده
بایرام
بنمای رخ
زندگینامه مولانا جلال الدین محمد رومی
دهخدا
قاآنی شیرازی